فریاد غم به عرش معظم رسیده است
ابوذر روحیپسندیدن0
بازدید51
فریاد غم به عرش معظم رسیده است عالَم عزا گرفته، محرم رسیده است جبریل نوحهخوانِ مصلای اعظم است باز این چه شورش است که خلق عالَم است اشک زلال چشمهی سرریز میشود از عرش کهنهپیرهن آویز میشود عشق است آنچه با پَرِ ما شمع میکند ما را حسین دور خودش جمع میکند بندِ دل نسیم بهاری گسسته است بر سر درِ حسینیه پرچم نشسته است یک عمر خاطرات غم آوردهایمو پیراهن سیاه به تن کردهایمو مانند طفل سوی پدر میدویم ما هیئت نگو، بگو حرمش میرویم ما شرح شروع نوکریاش بیمقدمه است بانیِ پخت نذری این بزم فاطمه است شَهپَر به چلچراغ علمدار میزند حیدر کتیبه بر در و دیوار میزند نظم صفوف سینهزنش گر مرتب است در اصل بین روضه میاندار زینب است دل با غم حسین پُر آشوب میشود گریه کنیم، زخم تنش خوب میشود آشفتهایم، لختهی خون در صدای ماست دردِ مکرریم، خیابان دوای ماست چندین شب است یاد شهیدان کشوریم دلتنگهای تعزیهداریِ رهبریم این داغ را غمی ازلی میکنیم ما با گریه یاد سیدعلی میکنیم ما دلواپسی مادر میناب را ببین کودککشی حرملهها را بیا ببین آتش زده به قلب همیشه حزین ما دختر سهسالههای خرابهنشین ما اما بنای جنگ که باشد مهاجمیم باور کنید که همگی حاج قاسمیم سروی که ایستاده تکان نمیخورده فرزند پادشاه نجف غم نمیخورد در ذهن شیعه خاطرهی جنگ خیبر است پیروز این نبرد به والله حیدر است سینهزن حسین فدای ولایت است فکر و خیال هر شب و روزش شهادت است این اربعین به جادهی دلخواه میرویم از خاک قدس سمت نجف راه میرویم احیای جانِ خستهدلان است با حسین صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین آن یوسفی که پیرهنش را کشیده است با چکمه روی پیکر پاکش دویده است *** دلم شکسته و این حال حالِ حیرانیست کدام غصه شبیه غم پریشانیست عزا گرفتهی نامه نوشتنم هستم قلم به دست گرفتم، قلم شود دستم زبان کوفه زبان فریب و نیرنگ است بنای شِکوِه ندارم، دلم فقط تنگ است سفر بخیر غریبی که بین صحرایی چه خوب بود بگویی دگر نمیآیی نیا پناه حرم، بیپناه خواهی شد میان کوه و کمر زابهراه خواهی شد کسی حریف دل کافرش نخواهد شد که کوفه حرمت مهمان سرش نخواهد شد لبای خون سر دارالعمارهاش علم است میان این همه بازار نعل تازه کم است حسین دلیل گریهی من بود رنج هجرانت زدند سنگ به دندانم، آه دندانت سرم به روی بلندای شهر دیده شده ببین که پیرهنم در گذر کشیده شده کنار پیرهن کهنه رخت نو بگذار عبا برای علیاکبرت دو تا بردار رسید حرمله مابین آن همه اوباش گلوی نازک ششماهه را مراقب باش عمود دست گرفتند، فکر آزارند برای فرق علمدار نقشهها دارند شراب خوردنِ اینها عذاب محض من است سنانِ مست ندیدی چقدر بددهن است سنان و خولی و اخنس خدای جنجالند برای ذبح تو مشغول حفر گودالند عفیفههای حرم را زِ خود جدا نکنی رقیه را وسط زجرها رها نکنی وجود زجر پُر از کینههای دیرین است ببین که ضربهی دستش چقدر سنگین است عجیب دلهره دارم عذاب فردا را خدا به خیر کند خیمههای زنها را دلم در آتش این رمل کباب خواهد شد عقیله وارد بزم شراب خواهد شد *** زینب و یه مشت حرامی زینب و سنگای شامی به تو گفتم بیا اما فقط دارم پشیمانی همه تمرین میکردند اینجا نیزهگردانی من و چشمان بارانی فدای زخم پیشانی حسینجان، حسینجان خبر از کوفه نداری حسینجان، حسینجان کاشکی زینبو بیاری میرسه این حادثه تَهِ گودال، تَهِ گودال، تَهِ گودال همه میگن ساعت سه تَهِ گودال *** نیزه شکستهها را بزن کنار زینب حسینت اینجا خفته