فرموده حضرت صادق
محمدرضا میرزاخانیپسندیدن12
بازدید1000+
فرموده حضرت صادق هر آنکسی گریان جد من شده با من برادر است در حج و در عبادت و در سجدههای شب گریهکن حسین شریک پیمبر است بر من لباس نوکریام را کفن کنید نوکر بهشت هم برود باز نوکر است من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایهات امن بود سر و پای وجودم تقدیر من این است که در بند حسینم دیدی که گشودی در و من پر نگشودم حسین... تو شبهای غربت، دل من میره بقیع برا زیارت فدای صبرت، من بمیرم که هنوز خاکیه قبرت غصه پیرت کرد ای اقا، خونت و آتیش زدن اما دردتون خونت بسوزه نیست، درد تو غنای دیرینه است روضهی میخ در و سینه است وای با سر افتادی بین شعلهها به یاد مادر افتادی مادر ای مادر پشت در میزدنت جلو چشم حیدر مادر ای مادر کار دنیا رو میبینی فاطمه چجوری با من و تو تا میکنه تا میخوایم با هم یه کم حرف بزنیم زخمای تنت دهن وا میکنه با خودم میگم کی فکرشو میکرد یه روزی تو از علی رو بگیری تو زن جوون خونهی منی مجبوری که دست به پهلو بگیری نزدیک سه ماهه از خونهی ما صدای بگو بخند نیومده نفست بند اومده اما هنوز خون زخم سینه بند نیومده غصهمو به کی بگم نمیدونم حق داره دلم اگه آهی داره غصهام اینه میدونستن همشون فاطمه بچهی تو راهی داره غریب شهر خودش نه غریب عالم بود غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود غریب شهر خودش نه غریب عالم بود چقدر روضهی کرببلا به پا میداشت به روی سردر خانه همیشه پرچم بود اگرچه زخم جگر تازه میشد اما باز برای داغ دلش روضه مثل مرهم بود شبی که در تب آتش بهشت او میسوخت شکسته قامت و آشفته حال و مضطر بود پشت در میزدن مادر را بی سپر میزدن مادر را یک نفر بود پشت در اما چهل نفر میزدن مادر را یارالی نهنه ای وای جوان نهنه قد کمان نهنه یکی نبود بگه نزن به زهرا به زهرا به زهرا طاقت نداره مادرم واویلا واویلا واویلا از امام صادق خلاصه لحظهی آخر زمان تدفینش بساط غسل و بساط کفن فراهم بود در آن زمان به خدا هر دلی پریشانه شهید بی کفن وادی محرم بود وقتی که پنج تا کفن از آسمان رسید چیزی نصیب خامس آل عبا نشد تاریخ شاهد است در عالم به جز حسین هیچ آفریدهای کفنش بوریا نشد بوریا بود بهانه که بدن جمع شود ورنه جز خاک بیابان کفنی نیست تو را تو از اول به ازل گفتهای غارت زدهای باز غارت صدهای پیروهنی نیست تو را خواهش خواهر مظلومه ز دشمن آن است آفتاب است بسی گرم و حسین عریان است