فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی
حاج محمدرضا بذریپسندیدن14
بازدید6.8K
عمریست تشنهکام تو هستیم ولی آب نیست عمریست بیقرار نشستیمو تاب نیست عمریست در نبود تو، همسایهی شبیم در آسمانِ هیچ دلی آفتاب نیست سرشار از محبت و از مهربانی است در عالم حضور تو حرف عذاب نیست میجویمت به خواب و نفهمیدهام هنوز در چشمهای منتظران تو خواب نیست باید خودت برای ظهورت دعا کنی در دست ما دعای فرج مستجاب نیست ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را ورنه سلامهای کسی بیجواب نیست ای مرد انتقام! زمانی که میرسی دیگر بقیع مثل گذشته خراب نیست بهتر بمیرد آنکه دلش بین روضهها از داغ خشکی لب جدت کباب نیست حالا که حرف تشنگی آمد، مصیبتی بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست علی لای لای در حاجت یکی سقا، یکی تو یکی اکبر مثه مولا, یکی تو سه شعبه نیتش، قتل سه تن بود یکی مادر، یکی بابا، یکی تو گل ناز مرا چیدند و کشتن لب خشکیدهاش دیدندو کشتن از این نامردها، نامردتر نیسن گناهش را نپرسیدو کشتن شب روزمام اینجوری سر نمیشه بهتر از این میشه بهتر نمیشه دل به گهوارش خوش نکنید اینها واسم علیاصغر نمیشه حرمله وصلهی جونمو گرفت عصای قد کمونمو گرفت مگه من چندتا دیگه پسر دارم حرمله یکی یه دونهامو گرفت اشک ابر تو مگه یادم میره قتل صبر تو مگه یادم میره کفن و دفن تو اگر یادم بره نبش قبر تو مگه یادم میره نیزه میخواهد بینه خوابت ببره بهره بوی گلابت ببره وقتی نیزدار داره تابت میده لالایی میگم که خوابت ببره ننه لالایی، ننه لالایی سندی بودی که رو شدی علی هقهق بغض گلو شدی علی آرزوم بود ببینم بزرگ شدی علی حالا هم قد عمو شدی علی سر تو و سر عمو بالای نیزه است آخرش نمیدونم لری بود یا کردی متوجه نشدم