غنچهی نشکفتهی مادر چرا تو
جواد مقدمپسندیدن27
بازدید1.3K
غنچهی نشکفتهی مادر چرا تو با لالاییهای من خوابی نداری هِی تو رو میبوست آروم بگیری باز میبینم غصّهدار و بیقراری خشکیِ لبهاتو گریه کرده بدتر هِی نزن دست و پا شیر نداره مادر نور چشمای ربابی کاش توو آغوشم بخوابی بُرده مَشکو با دلی خون میرسه از راه عموجون (ای علیاصغر لالایی)... **** تازه داره درمیاد دندون شیریت حرفِ رفتن رو نزن مادر میمیره با تَلَظّیهای تو از قحطیِ آب خیمهها رنگِ غم و ماتم میگیره عمرِ کوتاه تو قلبمو سوزونده صورتت زخمیه جای ناخن مونده تشنه و آشفته حالی میشه این گهواره خالی زندگی بیتو عذابه رو سرم دنیا خرابه (ای علیاصغر لالایی)... **** رو زده بابات برات آبی بگیره تا گُلش چند روزی رو بیشتر بمونه این سفیدیِ گلوت دردسری شد با سهشعبه حنجرو رفتن نشونه روی دست بابا گردنت شد پُر خون حرمله جوری زد شد سرت آویزون خونِ حلقومت چکیده گوش تا گوشِت رو بُریده حتی بارون هم نبارید اصغرِ من تشنه خوابید (ای علیاصغر لالایی)...