غلام بیادب مشغول شادی و طرب
محسن عرب خالقیپسندیدن7
بازدید2.7K
غلام بیادب مشغول شادی و طَرَب وقتی که دست و پا میزد رو خاک جوونِ تشنهلب کنیز بیحیا، کِل میکِشه تو این عزا وقتی که داره جون میده دُردونهی امام رضا جلوی چشم تشنهای نشکنن الهی کاسه رو کسی نبود که بگیره جلوی اون رقّاصه رو غریب مانده ولی زهر تا اثر بکند خدا کند جگرش را خودش خبر بکند برای اشک به خنده جواب میآید کنیزِ خانه به دنبال آب میآید امام شاهد طومار بیمرامیهاست امام مظهر مظلومِ تشنهکامیهاست غمش کجا ببَرد زخم از خودی خورده کسی که ارث زِ تنهاییِ حسن بُرده به احتضارِ غریبش به هلهله بودند هزار جَعده به فرمان حرمله بودند نمک شدن به زخمش، دَمی که رقصیدند به اشک بیکسیاش ناکِسانه خندیدند به خاک حجره چه آرام میبَرد سر را خدا به خیر کند چهارچوبهی در را خدا کند که از این حجره جابهجا نشود خدا کند که سرش سهم پلّهها نشود حتی اگر نگویند بسیار خورده است سَر، لااقل دو بار به دیوار خورده است دیوار گفتم و در و دیوار زنده شد در خاطرم، مصیبت مسمار زنده شد خوشبهحال هر که میان روضه مُرده است زهرا میان کوچه به دیوار مُرده است