غریب گیر آوردنت
ابوذر بیوکافیپسندیدن16
بازدید4.2K
غریب گیر آوردنت با هرچی بود میزدنت جلو چشمایِ خواهرت با نیزهها میزدنت غریب گیر آوردنت سَیّد العطشان، سَیّد الغریب، سَیّد العریان یا حسین یا حسین یا حسین یا اسمُهُ دَواء یا ذِکرُهُ شفاء کی سرتو بریده از قفا یا اَیُها البکاء یا اَیُها الصبور سرت افتاده تو آتیشِ تنور یا کاشف البَلایا یا صامِعَ الشَّکایا مَن هورو فی البرایا،حسین حسین یا باعِثَ البَرایا زینب میگه خدایا حسین بالعرایا،حسین حسین اَمان از گودال، به پا شد جنجال ببخشن سادات تنت شد پامال میونِ اعدا غریب و تنها رو خاک افتادی زدی دست و بال نانجیبا از راه رسیدنُ پیکر زخمیتو کشیدنُ