قبلهی قلب حرم، راه چرا گم کردی؟
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن1
بازدید300+
قبلهی قلب حرم، راه چرا گم کردی؟ سر پیری چه بلایی به سرم آوردی کوچه وا شد، سر فرصت به تو پرداختهاند نفسم رفت، تو را از نفس انداختهاند یا حسین، یا حسین ... مُصحف صورت تو پاخُور شامیها بود آیهی زلف تو در چنگ حرامیها بود رنگ تکبیر تو بر خاک کویر افتاده اَشْهَدی در وسط حلق تو گیر افتاده تو صدا میزنیام، تیغ اگر بگذارد نیزهای کاش که دست از دهنت بردارد ناتوانیِ مرا دوست و دشمن دیدند لشکر حرملهها دور تو میرقصیدند حسین، حسین ... پاسخ هر وَلَدیگفتن من بیخبریست لختهی خون گلوی تو عجب دردِسریست قاب لبخند نبی، شکل لبت درهم شد آه، تشخیص تو سخت است، تنت مبهم شد پدر پیر تو را شمر اذیّت میکرد وسط گریهی من، خندهی راحت میکرد تا به حالا نشده پا نشوی پای پدر اِرباً اِربا شدهای خوش قد و بالای پدر علیِاکبر حسین ... * * * * به غمت خیره شدم، دیدهی گریان دارم یاد گیسوی تواَم، وضع پریشان دارم لنگ بودم، پدرم گفت: الهی به حسین تا به امروز چنان رزق فراوان دارم هفتپشتم همگی گریهکن حزن تواَند رود اشکم که در این دامنه جریان دارم من از این روضه به آن روضه شدم دربهدرت دل به عشق تو سپردم، سر و سامان دارم پنجنوبت سر سجاده تو را جار زدم پنجنوبت به کرامات تو اذعان دارم بهجت بعد تباکی، فَرَحی دائمی است بیجهت نیست همیشه لب خندان دارم شوریِ نذر تو دنیای مرا شیرین کرد به نمکدان سر سفرهات ایمان دارم