عکس امشب که خوش احوال تو را میبینم
حسین محمدی فامپسندیدن10
بازدید2.3K
عکس امشب که خوش احوال تو را میبینم عصر فردا تَه گودال تو را میبینم آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم چقدَر پیر شدی از حسنم پیرتری از من خسته به وَالله زمینگیرتری مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد من اگر پیر شدم پیریِ تو پیرم کرد عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن تَه گودال به چشمِ تَر من رحمی کن من ببینم که تو بی پیرُهَنی میمیرم تکیه بر نیزهی غُربت بزنی میمیرم آه از سینهی پُر خون بکِشی میمیرم از دهان نیزهای بیرون بکشی میمیرم سنگ به پیشانی یحیی بخورد میمیرم سینهی خستهی تو پا بخورد میمیرم وای اگر طعنه ز دشمن بخوری میمیرم بی هوا نیزه ز گردن بخوری میمیرم سَرِ گودال من از هول و وَلا خواهم مُرد زودتر از تو در این کرب و بلا خواهم مُرد دختر فاطمهام پس به لگد میمیرم بر سر و صورت تو چکمه خورد میمیرم پنجهی کینه به مویت برسد میمیرم نیزهای زیر گلویت برسد میمیرم بِین گودال و حرم، عِطر فروشم فردا تَنِ عریان تو را با چه بپوشم فردا چادرم هست ولی همسَفرم شک دارم تا دَمِ عصر بماند به سَرم شک دارم مُردم از غم بِروم فکر اسیری باشم قبل از آن فکر مُحیای حصیری باشم بوسهی فاطمه بر حنجر تو میبینم خنجری کُند به پشت سر تو میبینم مُردم از غم بروم فکر اسیری باشم قبل از آن فکر مهیّای حصیری باشم