یابن الشبیب عمهام از غصه آب شد
حاج علی کرمیپسندیدن69
بازدید3.7K
یابن الشبیب عمهام از غصه آب شد چاره نداشت وارد بزم شراب شد یابن الشبیب بادهی بی آب و تاب ریخت یابن الشبیب روی سر او شراب ریخت یابن الشبیب جام می و مشک دیدهای یابن الشبیب چوب و لب خشک دیدهای رأس پسر کنار پدر بود بین طشت چوب از یزید خورد سر دلبر رباب شاید اگر که حرملهای کربلا نبود اصغر برای او شده بود اکبر رباب یابن الشبیب مادر بی شیر دیدهای؟ یابن الشبیب طفل به زنجیر دیدهای؟ ****** فریاد همه آبخوریهای حریمت ای وای علی اصغر و ای وای ربابش ****** لباس مشکی ماه عزا را با تو میپوشم عجب حال خوشی دارم امین الله میخوانم نشستم روبرویت آمدم ای شاه میخوانم کبوتر زادهام دلواپس گندم شدم آقا چنان طفلی میان صحنهایت گم شدم آقا ***** امنتر از حرمت نیست همان بهتر که کودک گم شده در صحن تو پیدا نشود ****** صد پسر گم بشود دخترکی گم نشود ******* همه جا پر شده انگشتر تو گم شده است تو خبردار شدی دختر تو گم شده است ****** غمم از یاد رفت تا دیدم چشم لبریز از دُرش بابا گوشهی چشم مادرت زهرا بود همرنگ چادرش بابا ******* یک لحظه یادم رفت اسم من رقیهست ****** زورش نمیرسید کسی را صدا کند از گریهی زیاد صدایش گرفته بود مشغول ذکر نافلهاش شد ولی کجاست آن چادری که عمه برایش گرفته بود ****** بابا، تنم از تازیانه آزردند چادر خاکی مرا بردند ****** سرت با بوی نان آمد ولی خود نان نیاوردی ..... از تنور کوفیان نان درنیاوردی به خیمه میشنیدم اینکه میگفتی غریبم من دلم میسوخت دیدم کاری از من برنمیآید ****** حتی پر از زخم و جراحت هم که باشی زیباترین بابای دنیایی همتا نداری حالا که با سر آمدی فهمیدهام که هر شب تو میخواهی بیایی پا نداری ****** وقتی میان دست گرفتم سر تو را چشمت چه مهربان به نگاهم نگاه کرد بی قاب مانده عکس من اما ببین پدر این عکس بود رنگی و دستی سیاه کرد ****** اگه چشمام نمیبینه دلیلش دستای زجره یه دونه سیلی زد اما باید صدتا حسابش کرد ****** نفس دیگر ندارم من ز بس که من کتک خوردم لباس گل گلی به دختر لاغر نمیآید به من گویند با زور کتک بابا نگو انقدر پدر بابا نگفتن از لب دختر نمیآید علی اکبر چه شد قاسم چه شد اصغر کجا رفته که هر کس میرود میدان چرا دیگر نمیآید ****** نه تو هستی نه عمو هست نه آن اکبر هست پس برای چه کسی شعر بخوانم ******* دردی مثل درد پهلو نمیشه زخمی مثل زخم بازو نمیشه دوست دارم ناز بکنم برای تو ناز دختر بدون مو نمیشه ******* گیسو ندارم تا کنم فرش خرابه غارت شده در کربلا فرش حریرم من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است ******* خورشید شب تار خرابه خبرت هست یک ماه گذشتهست و ندیدم قمرت را یک پلک تو آیا شده از کار بیفتد یا وا نکند پلک تو چشم دگرت را ای سوخته مو میشود آیا که بگویی دربارهی موهای سر من نظرت را ******* من فقط یکم موهام سوخته همین یکم هم کبوده رنگم مگه نه لباسام یه ذره نامرتبه ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟ اومدی آروم جونم مگه نه قراره پیشت بمونم مگه نه من فقط یکم زبونم میگیره هنوزم شیرین زبونم مگه نه ******* زیبایی دختر به گیسوی بلند است اما دگر آن گیسوی زیبا ندارم ******* بابا به موهای دخترش حساسه الان بیاد اینجا... ******* نه تو از عهدهی این سوخته برمیآیی نه دگر موی سرم تا به کمر میآید راستی هست به یادت دم چادر گفتی دختر من به تو چادر چقدر میآید سرمهای را که تو از مگه خریدی بردند جای آن لختهی خون روی بصر میآید راستی گم شده سنجاق سرم ****** هیچ کس مطمئن از گریهی فردا شب نیست پس بیایید بجای دو سه شب گریه کنیم ****** نبودی از همه کتک خوردم یه جوری زد که عمه گفت مردم بابایی تا اسمتو میبردم، بابا بابایی نذار دیگه بهم جسارت شه همین لباس پاره غارت شه منو ببر که عمه راحت شه عاقبت سیلی بابا اینه بازه چشام ولی نمیبینه