عمریست که در این دل من کرببلا دارم
حاج منصور ارضیپسندیدن34
بازدید3.1K
عمریست که در این دل من کرب و بلا دارم در سینهی محزونم کهفُ الشهدا دارم در دیدهی پر خونم صحرای مِنا دارم من شاهدِ گودال و خود نیز عزادارم هفتاد و دو پیکر را بی سر به زمین دیدم هجده سرِ بر نیزه خونین و غمین دیدم اعضای مقطع را من دیدهام از یاران دستانِ جدا هر سو از پیکر سرداران از یوسفِ زهرا یک پیراهن خونین را گه بر سرِ نِی دیدم گه دستِ حرامیها وای از دلِ مادرها آه از غمِ خواهرها فریادِ ستم بود و نااَمنیِ دخترها دستورِ فرار آمد از سَرورِ سَرورها من هیچ نمیگویم از غارتِ معجرها انواعِ نوازشها با کعبِ نِیِ دژخیم یک باره برایم شد محشر به خدا ترسیم دیدم به دو چشمِ خویش من غربت زینب را در معبرِ آن گودال غمهای لبالب را احوالِ اسیران را سجاد و غم او و تب را بر پیکر جدِ خود جای سُمِ مرکبها بودند در آن غوغا عشاقِ خدا شیدا آهِ اُسرا بود و اشکِ شهدا پیدا دیدم به حرم آنگاه انواعِ جسارت را در شدتِ ضرب و شتم آغازِ اسارت را بر حرمتِ ناموسِ حق اوجِ خسارت را اظهارِ شماتت را اِعمالِ حقارت را آن چیز که در آن بِین دلبسته به زهرا بود هشتاد و چهار آه پیوسته به زهرا بود حسین!