عمریست دلِ تو خانهی غم باشد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن5
بازدید7.5K
عمریست دلِ تو خانهی غم باشد چشمان تو سرچشمهی زمزم باشد امشب همه بر غربت تو گریه کنند بانیّ عزا رسول خاتم باشد دادی همه هستِ خویش در راه خدا پس هر چه دهد خدا به تو کم باشد تو مادری و شفاعت ما محشر بر یک نخ چادر تو محکم باشد روزی همهی جلالت صورت تو در چهرهی زینبت مجسّم باشد این زود یتیم گشتنِ دخترها ارثیهی مادرِ دو عالم باشد آن روز کجایی که ببینی زهرا در پشت دَر و اسیر ماتم باشد امشب که برایتان کفن میآید بشمار گمانم که یکی کم باشد در این دهمِ ماه، دل ما فکر عصر دهم ماه مُحرّم باشد آن روز بدون سر تنی در گودال پاشیده زِ هم، چه نامنظّم باشد یک مشت دهاتی و یک تکّه حصیر تشییع تن شاه دو عالم باشد امشب همه یاد پیکری پامالیم امشب همه یاد غارت گودالیم یک عبا داشتی و سهم علیاکبر شد با چه از روی زمین جسم تو را بردارم؟ یادم نمیرود به گودال رفتی و از پشت نیزه خوردی و از حال رفتی و از تلّ زینبیه رسیدم که وای وای بالا سرت نشستم و دیدم نیزه زِ جای جای تن تو درآمده حتی لباسهای تن تو درآمده ناراحتم دست به گیسوی تو زدند ناراحتم چکمه به پهلوی تو زدند پیرمردان ناتوان حتی با عصا میزدند بر بدنت تا خود حشر بر سنان لعنت که فرو کرد نیزه بر دهنت نوبت یک حرامزاده شد و نوک نیزه به سینه نشست وزن خود را به روی نیزه نهاد آنقَدَر تکیه داد، نیزه شکست خواهرش چنگ میزند به رُخش دخترش جیغ میکِشد، نزنید ای تشنهلب حسین حسین حسین حسین حسین عشقِ زینب، حسین لشکریان خیرهسر! چند نفر به یک نفر؟