نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمر این نوکر به پای روضه و غم رفته است چشم خشکم را بخر، پابوسِ زمزم رفته است گاهگاهی حال و احوالِ گدا را هم بپرس گرچه من لطف تو را هر بار یادم رفته است هر کسی دنبالِ عشقش بوده، من دنبال تو این دلِ دیوانهام دنبال پرچم رفته است در مقام روضه، گریه میکنی هر صبح و شام مثل زهرا نالهات تا عرش اعظم رفته است زخمها خوردم ولی شلاق هجران بدتر است من به خود تا آمدم دیدم محرم رفته است آی مردم، حسرتش را میخورد روزِ جزا آن که در دنیا طواف کربلا کم رفته است زود جانم را بگیر و اربعینم را بده جان من بیاربعین، فوراً به یک دَم رفته است در پِیِ آن نیزهداری که کمی سر به هواست کربلا تا شام، زهرا با قدِ خَم رفته است تا که بی معجر نبیند خواهرش را بین شام آن سر صد پاره تا خطّ مقدم رفته است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد