نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

علی خزان شدم زِ غمت ای خزانِ من زهرای من حبیبهی من مهربانِ من میبینی از غمت چقدَر میخورم زمین دیگر شدم بدونِ عصا، آسمانِ من مانده هنوز بسترِ تو گوشهی اتاق با لالهاش چهکار کنم، باغبانِ من مانده است چند تارِ مویت بین شانهای چشمم که خورد تیر کشید استخوانِ من زهرا یا زهرا، زهرا یا زهرا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد