علمت جاودان کربلا کربلا
حسن عطاییپسندیدن5
بازدید200+
علمت جاودان، کربلا، کربلا مأمن و کهف امان، کربلا، کربلا بنویس جان، بخوان، کربلا، کربلا ای به فدای تو جان، کربلا، کربلا یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد خوشا آن دل که به تو دل دادا همیشه مانا غمت در یادا چه قابل دارد به راهاَت این جان سرم پیشکشت، هر چه بادا، بادا اباعبدالله، اباعبدالله ... حرم لامکان، کربلا، کربلا قبلهی عارفان، کربلا، کربلا نقطهی ثقل جهان، کربلا، کربلا ملجأ درماندگان، کربلا، کربلا دلم در حلقه زلفت فتاده بدا آن دل که بر او دل نداده خوش آن روزی که بینم دلبر من دل و جان و سر من را ستاده سپردم دل را به دلدارم من تو را دارم من، چه کم دارم من؟ اگر بر امر تو فرمان نبرم به دوزخ وَالله سزاوارم من اباعبدالله، اباعبدالله ...