نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

علم افتاده اینجا مشک حرم اینجا دلم افتاده اینجا دست قلم اینجا وَ بانَ اِنکِسار فِی جَبینی دارن میخندن به حسین میبینی من کمرم اونجا شکست که گفتی والله اِنقَطَعتُموا یَمینی (از زندگی سیر شدم خیلی ویلی ویلی کنار تو پیر شدم خیلی ویلی ویلی) ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم داغت شکسته پشت من ای راحت جانم سقای طفلانم نتونستی که پاشی دوباره سقا شی خیالم با تو راحت بود کاشکی میشد پاشی حرمت خیمهها شکسته میشه سر تو روی نیزه بسته میشه نذاری دخترم بره اسارت خیلی کوچیکه زود خسته میشه کنار دست تو زمین خوردم، مُردم مُردم وقتی تو رو به جا نیاوردم، مُردم مُردم برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یاری بی تو غریب و بی معین در این بیابانم سقای طفلانم ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم تو رو میذارم میرم از دنیا دلگیرم تو رو میذارم میرم میرم و میمیرم امنیت خیمه خدانگهدار خاطرههامو با تو خاک میکنم ام البنین کجاست ببینه بی تو با آستینم اشکمو پاک میکنم اگه سکینه تو رو از من خواست عباس عباس باید بگم حسین دیگه تنهاست عباس عباس بی تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقهی عریان گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم
هنوز نظری ثبت نشده