عطر خوش سجادهام برخاست ناگاه
حاج محمدرضا بذریپسندیدن4
بازدید300+
عطر خوشِ سجادهام برخاست ناگاه زیباترین ماه خداوند آمد از راه این بندهی عاصیِ سربارت رسیده یا اَیُّهاالرَّحمٰن! گرفتارت رسیده دیدم بغل وا کردهای، سویت دویدم با کولهباری از گناهانم رسیدم بال و پَرَم از مَحبَسِ نفسم رها شد لطفت دوباره شامل حال گدا شد وقتی زمین خوردم تو دستم را گرفتی سیشب برایم کنج هیئت جا گرفتی شُکرِ خدا از بادهی عشق تو مستم با گریهکُنهای مناجاتت نشستم مسجد به مسجد از تو گفتیم و شنیدیم ما وصل را در آتشِ عشقِ تو دیدیم آرام خواهد کرد ذکرت قلبها را یاد شهیدان زنده خواهد کرد ما را دشمن بداند! ترس از مُردن نداریم ما پای قرآن تو سر را میگذاریم غیر از همین شیطانصفتها ، دشمنت نیست شُعله حریفِ آیههای روشنت نیست ابلیسها گرچه در عالم بیشمارند از خشت خشتِ این مساجد ترس دارند تا که نفس باقیست مردِ این نبردیم نسل خلیلیم و به بتها حمله کردیم تجدید میثاق است،خود را میرسانیم این عشق را مسجد به مسجد میکشانیم در گوش عاشق های حیدر ، پند زهراست این شیعه خانه کشور فرزند زهراست رودیم و ما را میکشانی سمت دریا درهم بخر ما را خدایا! جان مولا! با اینکه در این ماه قدری نیمهجانیم این روزهداری را به روضه میرسانیم لبتشنگانِ جامِ صهبای حسینیم هنگام مغرب یاد لبهای حسینیم این تشنه را با نیزهای از حال بُردند ارباب ما را تا تهِ گودال بُردند ***** عذاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت ***** مَن آذى مُؤمناً فَقَدْ آذانی چرا عطشانی، چرا عریانی و مَن آذانی فَقَد آذَ الله عذابت دادن اباعبدالله ***** مستقیما به دل مضطر زینب میرفت نیزهای که به تن شاه مورب میرفت مقتل از خون جراحاتِ تنش تَر شده بود خون او در رگِ خشکیدهی مذهب میرفت اسب آغشته به خونش به حرم میآمد خبرش را به حرم با سُمِ مرکب میرفت راه را تا دل گودال نشانش میداد ردّ خونی که به تسلیتِ زینب میرفت بود ارثیهی این قوم شهادت اما شمر به گودال ای کاش مودب میرفت از خدا بیخبری بر روی عرش سینهاش تا شود نزد خداوند مقرّب میرفت نامرتب شدن پیکر او علت داشت بر تنش نیزه و شمشیر مرتب میرفت نیزهی دست سنان قاتل او شد چون داشت بیشتر خون از ناحیهی لب میرفت سنگ میرفت خطا، تیر نمیزد خورشید نوه ی شمسُ الضحی مقتل اگر شب میرفت میچکید از تن خورجین به زمین نور گلوش داشت خورشید کجا در دل آن شب میرفت موقع آمدنش سایهی او دیده نشد موقع رفتنش اما چه معذب میرفت