عصر فردا ز اهل بیت رسول
حسین سیب سرخیپسندیدن5
بازدید4.6K
عصر فردا ز اهل بیت رسول زهر چشمی شدید می گیرند وقت تاراج خیمه های حرم چند کودک ز ترس می میرند اضطرابی به جانم افتاده که بیان کردنش میسّر نیست یک جوان مرد با شرف زینب بین این سی هزار لشگر نیست *** [ نه زیر بارش تیر و سَنان امان دارد نه در هجوم عصادارها جوان دارد نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا در کَفَش عنان دارد از آن دمی که به قلبت نشست تیرخلاص رشیده ی حرمت قامتی کمان دارد عجیب نیست که پهلوی تو لگد خورده که پهلوی تو ز یک بی نشان، نشان دارد خدا کند که شود کور چشم نامردی که چشم غارت بر خیمه زنان دارد چو دید پلک تو را نیمه باز نعره کشید بزن "سَنان" به گمانم هنوز جان دارد تو را به قصد علی میزدند نامردان که از چه با تو پدر کُشتِگی سنان دارد به پایکوبی اَسبان دگر نیازی نیست مگر حسین به تن دیگر استخوان دارد ] ***