نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عسل از خونِ لبانت شده جاری قاسم جای سالم به تن از زخم نداری قاسم گلِ خشکی شده بودی زِ سَرِ بیآبی زِ تو بگرفت عدو عطرِ بهاری قاسم سیزده ساله بُدی و قَدِ تو کوچک بود زِ چه اکنون قَدِ افراشته داری قاسم با زمین جسمِ تو ای وای که هَم سطح شده تنِ مَدفون شده در گرد و غباری قاسم پِدرت سوخت زِ زهر و تو هم از اوجِ عطش دست و پا میزنی و غرقِ شراری قاسم میکشی پا به زمین چون پسرِ ابراهیم تا که یک چشمه بجوشد زِ شیاری قاسم دگر از زندگی و عُمرِ تو نومیدم من زخمِ شمشیر به جسمت شده کاری قاسم کاش زینب نگذارد که ببیند نجمه کُنَد از کینه سَرَت نیزه سواری قاسم جلوهی رویِ پنج تن قاسم ابنِ ابنِ ابوالحسن قاسم ماه رُخسارِ انجمن قاسم سَروِ خوش قامتِ چمن قاسم ذکر من وقتِ پر زدن قاسم کیست این نوجوان قرار حسن وارثِ عِزَّت و وقارِ حسن دُرِ دُردانهی تَبارِ حسن همه جا هست دستیارِ حسن حُسنِ ختامهی حَسن قاسم در جلالت به کبریا رفته صولتش هم به مصطفیٰ رفته هیبتش هم به مرتضیٰ رفته در کرامت به مجتبیٰ رفته هست مشکل گشای ما قاسم (قاسم قاسم، قاسم قاسم...)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد