نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

عزیزِ سر جدا لالا لالایی شدی خونِ خدا لالا لالایی بخواب آروم در خاک ای عزیزُم نری رو نیزهها لالا لالایی لالایی لالایی برات آب اوررم کجایی آزاد گشت آب ولیکن هزارحیف شد شیردار مادر و بیشیرخواره بود ***** لالایی لالایی لالایی برات آب آوردم کجایی نگو که روی نیزههایی لالایی برو تا از نیزه سر تو سایهبون بشه ولی نذار سر بابات با سنگ نشون بشه اگه که سر زدی به ما تو مجلس شراب نذار لب بابات اسیرِ خیزرون بشه بگو ببینه بابات خواهش همسرشو شبیه تشت طلا بغل کنم سرشو
هنوز نظری ثبت نشده