عجبا عجبا توی شام انگاری جمع شدن همه بیادبا
حسن عطاییپسندیدن48
بازدید2.3K
عجبا! عجبا! توی شام انگاری جمع شدن همه بیادبا عجبا! عجبا! اینجا حرفی نیست به غیر ناسزا روی لبا عجبا! عجبا! چرا خارجی میگن به عترت آل عبا؟ بابا، بابا، بابا، وسط یهودیا، منم و کبودیا چه خوبه تو این محلّه پیش ما نبودیا بابا، بابا، بابا، پابهپای سر تو، میزدن دخترتو جلوی خونه أزرق، دق دادن خواهرتو کبوده، کبوده، کبوده من الان دلم میخواد تو بغل تو بودم کبوده، کبوده، کبوده کاشکی من اینهمه وابستهی تو نبودم کبوده، کبوده، کبوده اَبَتا گفتنی نیست توی اینجا بعضی از مصیبتا اَبَتا، اَبَتا جون من نگذر از این شامیا تو قیامتا اَبَتا، اَبَتا ما رو تو بزم شراب کشوندن این بیغیرتا بابا، بابا، بابا، ما کجا، مجلس مِی! ما کجا و کعبِ نِی! از سحر تا خود مغرب میزدن عمّهمو هِی بابا، بابا، بابا نفسم درنمیاد من تحمل ندارم عمّه دستمو میگیره چون تعادل ندارم شاید این یه خوابه ما توی مدینه هستیم به جای خرابه شاید این یه خوابه علیاصغر هنوزم تو بغل ربابه