عجب شوری، عجب نوری، عجب خاکِ دری داری
حاج حسین سازورپسندیدن2
بازدید200+
عجب شوری، عجب نوری، عجب خاکِ دری داری تو حق بر گردنِ هر دین و هر پیغمبری داری گدای چهارده معصومم اما با تو مأنوسم حسین جان! بین معصومین تو نور دیگری داری برایم گریه کردی، کار کردی، خونِ دل خوردی! به سینهزن تو احساسی ورای مادری داری! چه حُسنی میفروشی در حریمت آخر ای یوسف هزار و چهارصد سال است دائم مشتری داری کسی جز تو زمینافتاده را گردن نمیگیرد برای بیپناهان هم امیدِ آخری داری میان قلبِ من قبرِ شریف توست ای ارباب در این ویرانهی از یاد رفته گوهری داری اگر صبح و غروب آقای ما هر روز میگِریَد تو هر صبح و غروب ای تشنهلب ذبحِ سری داری در این درگاه، ما تنها سیاهی لشکرت هستیم غلامِ تو اباالفضل است، جان! چه نوکری داری!