عبدالزهرا شد جگرم پارهی خون
مسعود پیرایشپسندیدن0
بازدید23
عبدالزهرا، شد جگرم پارهی خون کشته منو قد کمون سفارشم بهت اینه، روضهام و اینجوری بخوون: خدا نیاره پسری مادرش و نقش زمین ببینه من دیدم گوشوارهی شکسته رو زمینه علّت سفیدی موی سرم همینه روضهی من، روضهی یاس پَرپره روضهی من آتیش و مسمار و دره روضهی من بال کبود مادره (مگه یادم میره من بودم و یه گل پَرپَر؟ مگه یادم میره زخم روی صورت مادر؟ مگه یادم میره خونابهی بال کبوتر؟)۲ عبدالزهرا، مردک بیحیای پست یک دفعه راهمون و بست چینی قلب مادر و شیشهی عمر من شکست کسی ندیده چجوری مادرم و رسوندمش تا خونه من شدم عصای اون مادری که جوونه چی کشیده مادرم فقط خدا میدونه (روضهی من، روضهی داغ کوچههاست روضهی من، ضربهی دست بیهواست روضهی من چادر مونده زیر دست و پاست)۲ مگه یادم میره من بودم و کوچهی غمها؟ مگه یادم میره دست کسی که میره بالا؟ مگه یادم میره روی زمین نالهی زهرا؟ مگه یادم میره من بودم و یه گل پَرپَر؟ مگه یادم میره زخم روی صورت مادر؟ مگه یادم میره خونابهی بال کبوتر؟ (یا حسن مولا، آقای من)۴