عاقبت، جانِ من از سینه به در میآید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید1.4K
عاقبت، جانِ من از سینه به در میآید بس که از جوشنِ تو، پاره جگر میآید نکِشیدی نفس و من نفسم، بند آمد بی تو عُمرِ نفسم، زود به سر میآید به زمین ریختم از بس به زمین ریختهای چه کنم، از لبِ مِقراض خبر میآید وضعِ زخمِ سرِ تو دیدم و گفتم تنها این چنین زخمِ عمیقی زِ تَبَر میآید وسطِ کَف زدن و خنده، روی صورتِ تو با فَضَع، اشک من از دیدۀ تَر میآید به سرِ دوشِ کدامین پدری غیر از من سالها، بُردنِ تابوتِ پسر میآید زندگی پای جوانیِّ تو دادم، رفتی تو نگفتی که چه بر روزِ پدر میآید حق بده خُب شده انگشت نما، خواهرِ من اگر از پا، پدرِ پیرِ تو در میآید بُردنت رو به حرم، کارِ من و زینب نیست سختتر هست از اینکه به نظر میآید عمهات رفت، بیارد کمک از، اهلِ حرم سرِ تشییع تو با چند نفر میآید ***