عاشقی حرف ما و دلبر بود
جواد مقدمپسندیدن1
بازدید300+
عاشقی حرف ما و دلبر بود دلِ گمگشتهام مرا میبُرد دلم از كودكی كبوتر بود تا سرِ كوچهی خدا رفتم كه پُر از چشمههای كوثر بود چشم من بود و دامن ساقی دستِ من بود و لطف ساغر بود من ز هوش و دلم ز دستم رفت كار پيمانههای آخر بود كار دل، كار عشق دستِ تواند هم خدا، هم حسين مستِ تواند ***** جلوهای کن به رسم دلبریات تا بریزیم سر به سَروریات درِ بازار بردگان وا شد یوسف آمد برای نوکریات کعبه افتاده است دنبالت با خیال رُخ پیمبریات تو علی هستی و علی مانده ماتِ اعجاز تیغ حیدریات چقدَر مثل فاطمه هستی به فدای شکوه کوثریات آمدی عشق دربهدر شده است امشب ارباب ما پدر شده است ***** باز کن چشم عالَمآرا را خیره کن چشمهای دنیا را نخوری چشم، ای تو چشم حسین بس که چشمت ربوده دلها را نوهی ارشد امیر عرب میدهی عطر نام زهرا را ای علمدار دوّمِ این قوم میبَری رونق مسیحا را آرزوی حَرا دو رکعت توست تا ببیند دوباره طاها را صخرهای موج را به هم کوبید روی دوشش گرفت دریا را بَرِ سجّادههای مادر تو میبَرد دودمان لیلا را سیبِ سرخی و زادهی ارباب یوسفِ خانوادهی ارباب ***** گرهای تا زدی دو ابرو را به هم آمیختی تو شش سو را همگی قبر خویش را کندند تا که دیدند تیغ و بازو را تیغ رقصید و آسمان بشنید ضربهات را، صدای هو هو را تپش قلب خیمهها آمد تا گشودی سپاه گیسو را آمدی تا پس از عمو گیری پای مَحملِ رکاب بانو را از امیران کربلا هستی چقدَر شکل مرتضی هستی