عاشقان! ماهِ خدا باز آمد
حاج علی کرمیپسندیدن14
بازدید8.6K
عاشقان! ماهِ خدا باز آمد باب رحمت همه سو باز آمد ماهِ مهمانیِ حیّ ازلی ماهِ سرمستیِ عشّاقِ علی ماهِ بیدار دلان در دل شب ماهِ تسبیح سرودن بر لب ماهِ قدری که بُود قدرش گم ماهِ میلاد امام دوم ماهِ از خویش جدا گردیدن ماهِ واصل به خدا گردیدن ماهِ از اشک درون را شستن خویش گم کرده خدا را جستن بَه چه خوش گفت رسول منّان جمعهی آخرِ ماه شعبان که مَه حق به شما رو آورد رحمت و فیض زِ هر سو آورد بَه چه ماهی که برای اُمّت رحمت و مغفرت است و برکت صومتان هست سعادت این ماه نومتان نیز عبادت این ماه کرد با منطقِ شیرین تشریح که نفسهاست در این مَه تسبیح تشنه و گرسنه گشتید اگر یاد آرید زِ روز محشر ای پیمبر که به وصفت لولاک آمده از طرف ایزد پاک اُمّتت گاه عطش کلّ یوم خاصه در گرمیِ روز مَه صوم اشک ریزند هماره زِ دو عین لیک یاد لب عطشان حسین آنکه هنگام ملاقات خدا با لب تشنه سرش گشت جدا آنکه در خواهش یک جرعهی آب خصم با سنگ وه را داد جواب آنکه جبریل سرشک افشانده داستان عطشش را خوانده چون بریدند سر از پیکر او آمد از خیمه برون دختر او دور گردید زِ خیل زنها گشت گم در دل صحرا تنها ظالمی یافت وه را سرگردان گفت آری زِ چه تو آه و فغان گفت ای شیخ تو خود ساز بیان خواندهای هیچ به عمرت قرآن؟ گفت خواندم چه بسا قرآن را بارها ختم نمودم آن را گفت این آیه تو را خورده به چشم با یتیمان نستیزید به خشم من یتیمم که در این صحرایم دختر فاطمهی زهرایم اشکم از خون جگر آغشتید پدرم با لب عطشان کشتید گفت از من چه تمنّا داری؟ کین چنین شیون و غوغا داری گفت روزم شده مانند شبم از عطش آمده جانم به لبم داد آن سنگدل آخر به شتاب آن جگرسوخته را ظرفی آب آب بگرفت ولی با آن حال رفت با گریه به سمت گودال **** تشنه کشتنت با تیر و شمشیر و دشنه کشتنت تنها کشتنت روی خاک داغ صحرا کشتنت زنده کشتنت با قتل صبر و با خنده کشتنت خسته بود و به خاکها خونش از رخ و گونه و جبین میریخت یک نفر خنده زد به تشنگیاش آب را پیش او زمین میریخت آنقدَر تشنه بود لبهایش دَم آخر به شمر هم رو زد نفسش را عجیب بند آورد نیزهای که سنان دَرهم کشتنت شمر و زجر و خولی با هم کشتنت