عاشق فقط به دیدهی گریان دلش خوش است
سیدرضا نریمانیپسندیدن13
بازدید2.5K
عاشق فقط به دیدهی گریان دلش خوش است هجرانزده به حال پریشان دلش خوش است عشق است هرچه را بپسندی برای من دلدادهات به غربت و هجران دلش خوش است گفتی بسوز در غم من ای به روی چشم دلسوخته به لذت درمان دلش خوش است با فقر محض آمدنم عیب و نقص نیست وقتی که مور هم به سلیمان دلش خوش است محتاج یک نگاه کریمانهی توام قحطیزده به قطرهی باران دلش خوش است در پشت در نشستن من بیدلیل نیست سائل فقط به لطف کریمان دلش خوش است با دست مهربان خودت لقمهای بگیر خیلی گدا به لقمهای از نان دلش خوش است اینجا بساط شاه و گدا فرق میکند اینجا خودِ کریم به مهمان دلش خوش است گیرم که خشک هم بشود چشم نوکرت بر ابر رحمت تو کماکان دلش خوش است میگفت عاشقی که زیارت نرفته است تنها به لطف شاه خراسان دلش خوش است وقتی دلت گرفت فقط فَابکِ لِلحسین نوکر به روضهی شَه عطشان دلش خوش است ای شهریار نیزهنشین آیهای بخوان دُردانهات به آیههای قرآن دلش خوش است