عابر كوچه ی تاریك دو چشم تر داشت
سایر ذاکرینپسندیدن0
بازدید5.9K
عابر كوچه ی تاریك دو چشم تر داشت خون جگر بود و پریشان و غمی در سر داشت دست بر دست زد و گفت كه ای ماه سحر دیدی این كوفه چه یاران بدی آخر داشت حربه ی آتش و خاكسترشان باز گرفت فتنه ی دود رسید و همه جا را برداشت دل او تا حرم فاطمه پر زد تا دید چه جراحات عمیقی سرِ بال و پر داشت همه از غربت طفلان اسیرش گفتند ولی این كُشته بدانید كه یك دختر داشت بعد از این كوچه به كوچه شدنِ بی سر او می شود گفت كه مسلم چقدر پیكر داشت هیچ كس بر تنِ آواره ی او ناله نزد كاش بالای سرش حداقل خواهر داشت