نصب اپلیکیشن نوا
تصویر محمدحسین حدادیان - صلّی علی مظلوم من، آبت ندادن رفتی از حال

صلّی علی مظلوم من، آبت ندادن رفتی از حال

[ محمدحسین حدادیان ]
صلّی علی مظلوم من، آبت ندادن رفتی از حال
پیراهنت رو دستمه دستم گرفته بوی گودال

شمر تنت رو پا که زد دیدم چه دردی رو به رومه
آستینش و بالا که زد گفتم: حسین کارش تمومه

فریاد کشید، سر منم داد کشید
تیغش و جلّاد کشید

دیر برید، آخ یه دل سیر برید، آخ بمیرم
تا من بشم پیر برید آخ بمیرم، آخ بمیرم

*****
شمر این چه وضعیه؟ بس کن، بس کن، بس کن
ضربه آخر و مشخّص کن، بس کن، بس کن، بس کن

شمر خولی رو مرخص کن بس کن، بس کن، بس کن
ضربه‌ی آخر و مشخّص کن بس کن، بس کن، بس کن

شمر با حسین خلاصم کن، خلاصم کن، خلاصم کن
می‌گفت: بیشتر التماسم کن، التماسم کن، التماسم کن

شمر قلب من و پر خون کرد، پر خون کرد، پر خون کرد
زینب و با لگد بیرون کرد، بیرون کرد، بیرون کرد

ببن جمعیّت کمت کردن، کمت کردن، کمت کردن
زیر نیزه درهمت کردن، درهمت کردن، درهمت کردن

وای نامنظّمت کردن کمت کردن کمت کردن، کمت کردن
دهاتیا جمعت کردن، جمعت کردن، جمعت کردن

*****
وای تن پا خورده، نیزه توو گلو زدن شمر خودش جا خورده
وای تو رو چرخونده، خنجر شمر توی گردن تو جا مونده

******
بین خیمه‌ها همه رفتند ز هوش، دیگه ناله‌ای نمی‌اومد به گوش
شمر و دیدم عصبانی شده بود، چکمه رو فشار می‌داد روی گلوش

روضه‌ها اینجا شروع شد، نیزه توو گلو فرو شد
بدنت که زیر و رو شد، تازه حرف آبرو شد

سنان مست مشعل به دشت داره می‌ره خیمه‌ها
اون چه روی سینه مشست داره می‌ره خیمه
انگاری که مسابقه‌اس داره می‌ره خیمه‌ها

آروم جونم میون قتلگاهم امٌا نمی‌دونم
تن تو یا موی سرم رو بپوشونم؟
باید خودم رو به رقیّه برسونم

عمّه کجایی؟ 
نیام ببینم که به زیر دست و پایی

*****
روضه‌ها اینجا تموم شد
باز حرف آبرو شد

یزید مست چوب به دست هی می‌زد توو صورتت
سه چهارتا دندونت شکست

*****
همش من و کشید

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل