صلّی علی عطشانِ من، آبت ندادن رفتی از حال
حسین ستودهپسندیدن100+
بازدید2.9K
صلّی علی عطشانِ من، آبت ندادن رفتی از حال پیراهنت رو دستمه، دستم گرفته بوی گودال شمر تنت رو پا که زد، دیدم چه دردی روبهرومه آستینشو بالا که زد، گفتم حسین کارش تمومه فریاد کشید سر منم داد کشید تیغشو جلّاد کشید روبهرو منم داد کشید آخ بمیرم دیر بُرید، آخ یه دل سیر بُرید تا من بشم پیر بُرید به تنت خطّ عمیق کشیدن روی زخمای تو تیغ کشیدن چه خبر شده میون خیمه دخترای خیمه جیغ کشیدن کی جلو روشو گرفت، وای رقیهست حرمله شمر النگوشو گرفت، وای رقیهست حرمله صلّی علی عطشانِ من، زخم لبت یادم میمونه نفَس نمونده جانِ من، زینب بخواد روضه بخونه از دور با زخم تنت، گفتم دیگه بیسر نمیشی هر چی به هم میچینمت، از این مرتّبتر نمیشی بیسر شدی هر لحظه کمتر شدی اندازهی اصغر شدی تو سخت راحت شدی از خدا بیخبرا، من از حسین بیخبرم یه لباس کهنه هم نمونده از برادرم