صدای گریه میاد از پس پرچین دلامون
حاج محمود کریمیپسندیدن9
بازدید5.2K
صدای گریه میاد از پس پرچین دلامون ... کیه که بغض گرفتش وامیشه بین صدامون ... هقهقی که یادمونه از همون بچّگیامون ... صدای یه مادر انگار میپیچه تو هیئتامون ... پشت پردهی زنونه، لابهلای مهمونامون ... صابعزا میاد میشینه بالادست مادرامون ... اونکه با دست شکسته میاد و تو کوچههامون ... شال مشکی عزارو میندازه رو شونههامون ... اونکه خاک کف پاهاش میشه سرمهی چشامون ... با چادر میگیره هرشب، اشک چشم جوونامون ... اونکه با دم خدایی، دم میده تو روضههامون ... مادری که دم میگیره بین شور و نوحههامون ... نمی از اشکای بیبی، میاره گریه برامون ... خطّ گریه از تو چشما میاد از رو گونههامون ... رد میشه از گونهها و میرسه روی لبامون ... آخرش میریزه اشکا به روی پیرن سیامون ... کیه که زبون میگیره، میگه مادرت بمیره ... کیه که نفسبریده، میگه مادرت بمیره ... هودجی که از بهشته با یه دنیا از فرشته ... اومده یه قدّ خمیده؛ میگه مادرت بمیره... چارتا بانو پا رکابش، غم تو چشمای پرآبش ... کیه با رنگ پریده، میگه مادرت بمیره ... چشم هیچکس نمیبینه؛ یه نفر میاد میشینه ... صداشو هرکی شنیده، میگه مادرت بمیره ... حسین من ضیاء هر دو عین من ...