صدای مادرت رو
مازیار طاولیپسندیدن10
بازدید3K
صدای مادرت رو شنید تو گودال مگه ولت کرد یه خنجری به دست داشت نمیبرید و معطلت کرد یه نصفه روز تو گودال یه ذبح حنجر زمان کشیده تو دست پا زدنهات زجری کشیده گلو بریده هنوز یادم نرفته ازت حیا نمیکرد نشسته بود رو سینه سرو جدا نمیکرد منم شدم معطل نه توی گودال میون بازار اسیری زجرمون داد میون اشرار کشیدم آزار شدم پر از کبودی توی محله پر از یهودی تنور رفته موی رقیه هم سوخت رو نیزه بودی مثل موی تنوریت منم موهام سفیده خدا رو شکر که عمرم به آخرش رسیده به خواهر تو بر خورد سرت رو بزم شراب آوردن لب تو خیزرون خورد چهها به روز رباب آوردن یزید تو حال مستی جلو چشای همه تو رو زد هزارتا دست که چرخید سر تو آخر خرابه اومد تو کنج این خرابه یه کم نفس گرفتم با اشکای رقیهت سرت رو پس گرفتم هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد حرم رقیهست تنها حرمی که روضه خون نمیخواد حرم رقیهست اومدم زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری سلام خانوم ایتها صدیقة الشهیدة ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتم مثل موهات سفیده بابا گریه نکن... نه شونه نکن اصلاً نه ببر از من گذشته آرزوی موهای بلند از من گذشته یک روزه گرفتن همهی دلخوشیهامو (گریه میکنم نگو بخند از من گذشته) ۲ چقدر چشات غم داره بعد من شدی آواره ندارم بابا گوشواره، بابا شام شده عزا بابایی ما کجا طناب بابایی تو کجا شراب بابایی سرت سلامت غصه نخور سرم شکسته گریه نکن راضی به زحمت نیست دل من با چشم بسته گریه نکن بابا گریه نکن... اگر مال منی پس پیش من باش چرا دائم به دست این و آنی نمی دانم چرا این زجر نامرد بدش میآید از شیرین زبانی میدونی چرا صورت من شده کبود، عمو نبود میدونی چرا موهام گرفته بوی دود، عمو نبود **** سر عباس تا سر نی رفت خیمهها گر گرفت بلوا شد تا که دیدند بی علمداریم سر یک گوشواره دعوا شد