شیرِ میداندار بودی، پس چرا افتادهای
حاج حسین سازورپسندیدن1
بازدید74
شیرِ میداندار بودی، پس چرا افتادهای؟ ای امانِ خیمهها، از چه زِ پا افتادهای؟ من گمت کردم، میانِ دشت حیرانم مکن دست و پایی زن، بدانم که کجا افتادهای آنقدَر گفتی که هستم خاکِ پای مادرت حال روی دامن خیرُ النساء افتادهای بشکند دستی که با نیزه دهانت بسته است خاک عالم بر سرِ من از صدا افتادهای دستهایت یک طرف، سر یک طرف، تن یک طرف سورهی قرآن، چرا از هم جدا افتادهای؟ کار داده دستِ تو این پهنیِ ضرب عمود ریختی برهم چرا در زیر پا افتادهای؟ قدِ رعنای تو شد همساز با ضرب عمود از سر زین گوییا تو بیهوا افتادهای بعد از این معجر نگهداریِ زنها مشکل است دور از خیمه به صحرای بلا افتادهای گوییا با حوصله عقده زِ دل وا کردهاند از کجا تا به کجا ای باوفا افتادهای