شیر بی باک علی
سیدمهدی میردامادپسندیدن14
بازدید6.5K
شیر بی باک علی رفت به میدان و چوطوفان همه شیران و یلان را چو پر کاه به یک آه و ناگاه به هم ریخت و شد ساقی دلخواهِ حسینی که همه دلخوشی ماه بنی هاشمیان حضرت سلطان، یل میدان بلا بود، چه ماهی؟ شه پیکار و جهاندار و سپهدار و یل حیدر کرار و علم گیر و علمدار و زده گردن بسیار و به یک حمله ی خونبارو... ! ابالفضل همان مرد دلاور پسر حضرت حیدر که ز جا کنده در قلعه خیبر و نگو ماه که از ماه فراتر و نگو چشم بگو تیزی خنجر و نگو دست بگو زور دو لشگر که شده ذکر لب قاسم و عون و علی اکبر، همه ی عشق برادر، پسر شیر عرب، دشمن شب، عاشق خورشید نسب، وقت غضب قبضه ی شمشیر به کف، وقت سخن داشت به لب نقل و رطب حضرت زینب همه جا بود دعاگوی ابالفضل علمدار؛ همانی که زده یکسره از میسره تامیمنه او یک تنه به به به چنین هیمنه ای آینه بنگر به تن او، دم شب شکن او، به برق بدن او، به لحن سخن او و به خونی که شده رود فرات دهن او و شده جوشن صد پاره ی او هم کفن او [سیاه چشم و کشیده ابرو به قبله مایل ابوالفضائل درخت طوبی و سرو موزون و ماه کامل ابوالفضائل خلیل عصمت، کلیم غیرت، مسیح سیما، ذبیح سیرت حسن کرامت، حسین قامت، علی شمایل ابوالفضائل کتاب فضل پدر تو بودی که باب فضل پدر تو بودی کسی نگفته تو را ز فضل پدر چه حاصل ابوالفضائل! لبان عطشان شنیده بودم ولی به دریا ندیده بودم رسول باران، امیر طوفان، امام ساحل ابوالفضائل چه دست افشان و پای کوبان و اشک ریزان و مشک خیزان ابوالعجائب، ابوالغرائب، ابوالخصائل، ابوالفضائل مدافعان حرم کجایند که تا علمدارشان تو باشی که سر نکوبد دوباره زینب به چوب محمل ابوالفضائل] و قسم می خورم اصلأ به همان نور جبینش و به آن برق نگینش و به شق القمر و قطع یمینش و به باور و یقینش که شده قوت دینش و به آن خنده ی ناز نمکینش و قسم می خورم اصلأ به همان زخم به ابروش، به بازوش، به آن عطر خوش جوشن و گیسوش که مدهوش شده عالمی از بوش به ابرو و به بازو و به گیسو و بر و روی ابالفضل علمدار قسم ماه محرم و غمش دلخوشی ماست و این لطف خود حضرت سقاست که در سینه ی ما شور گل فاطمه برپاست، چه زیباست و زهراست که در مجلس ما آمده از بس که غم حضرت عباس در اینجاست... ***