شیخ صدوق نوشته
حسن عطاییپسندیدن30
بازدید2.1K
شیخ صدوق نوشته، توو امالی نوشته نمیدونم اینا رو با چه حالی نوشته نوشت موتو کشیدن تا که گفتی من حسین بن علیم هوو کشیدن دیگه داغی نمونده باقیات صالحات چیزی ازت باقی نمونده یکی بیاد سنان از تنش جدا کنه هرکاری میکنه نمیتونه دعا کنه نیزهای که توو حلقشه خیلی مزاحمه نمیذاره حروف حلقی رو ادا کنه حسین وااای، واااای شیخ حائری نوشته، تو معالی نوشته نمیدونم اینا رو با چه حالی نوشته نوشت با دیدن تو یجوری اومد که انگاری طلب داشت از تن تو نگفت کفّاره داره که داره چکمشو روی صورت قرآن میذاره همین یه جمله کل روضهی معالیه یکی نگفت که فاطمه همون حوالیه وقتی که پهلوتو شکست به یاد کوچه شمر سنان میگفت چقدر جای مغیره خالیه حسین وااای، وااااای