شکستهاست دلم، هیچ در بساطم نیست
میثم مطیعیپسندیدن23
بازدید53.3K
شکستهاست دلم، هیچ در بساطم نیست امید معجزه از صوم و از صلاتم نیست شکستگیاست مَطاعی که با خود آوردم بخر، که جز به تو خیره دو چشم ماتم نیست زِ بس ستم به خود کردهام، عزادارم تمام عمر بگریم کفاف ماتم نیست مگر که بخششِ بیمرز تو بگیرد دست وگرنه پای عبور از پل صراطم نیست کنار خوانِ تو از شرم خون دل خوردم چه غم که خوردن آن جزء مبطلاتم نیست نشسته از آتش روزه آتشی در جان که سِرِّ خامشیاش جز لب فُراتم نیست مرا چراغِ هدایت، ضریحِ ششگوشه است به غیر کشتی او فرصت نجاتم نیست به احترام حسینت بگیر دست مرا به بازویی که در آن خود نشان خاتم نیست