شمعي ولي كم سو، اشكي ولي سوزان
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن5
بازدید1.3K
شمعي ولي كم سو، اشكي ولي سوزان شب تا سحر بيدار، چشمي ولي گريان پروانهاي اما، بال و پرت در خون پيراهنت گلدار، يا بسترت در خون از سرفهات پيراهنت تا (سرخ ميشد)2 چشمان من در موج غمها (سرخ ميشد)2 ديدم در آتش شمع عمرت (آب ميشد)2 ديدم كه بابا از خجالت (آب ميشد)2 جاني به لب مانده زخمي نمك خورده آئينه ی عمري اما ترك خورده *** چون آه بيجاني، افتاده از یک کار مجروح و خسته از، زخم در و ديوار گل بود و زخمي روي زخمش (خار ميزد)2 با ناله ی او زينب او (زار ميزد)2 شد ناله ی طفلان تنها (واي مادر)2 وقتي دويدي پشت بابا (واي مادر)2 مثل نسيمي مثل باراني مثل دل من در پريشاني پلكي به هم زن خانه ات آباد بيتو رسيده فصل ويراني *** بيشانهات مانده، گيسوي طفلانت افتاده شانه باز، از دست لرزانت از ياد ما رفته، خنديدن زينب از چادرت خون ريخت، بر دامن زينب بر قامتت پيراهن تو (گريه دارد)2 آه اي بنفشه ديدن تو (گريه دارد)2 من را دعا كن در نمازت (تا بميرم)2 يا هم بياید زخم تازه ت (يا بميرم)2