شلّاق و ضربههای داغو
امیر برومندپسندیدن29
بازدید1000+
شلّاق و ضربههای داغ و من بودم یه زجر بیاخلاقو بابایی! نبینم اشکاتو کاش بهت نمیگفتم کبودیهای ساقو سرم و پرم و عمو دیده پای چشم ورمو کمرم پدرم خیلی ناسزا میگفت به مادرم بشمارم بازم یا نه بابا مومو گرفت النگومو گرفت همه رومو گرفت دستشو میگم که اَبرومو گرفت با دستای جنگیش بازومو گرفت کعب نِی که خوردی پهلومو گرفت غروب شد و آفتاب نشست شمر ولی از رو تنت پا نشد نعل تازه به سُم اسبا زدن شرعاً، عرفاً سرو از پشت نمیبُرن پیش تشنه اینجوری آب نمیخورن هیچی ازت نمونده، هیچی ازت نذاشتن داغتو رو دل رقیّه دخترت گذاشتن اگر کشتن چرا آبت ندادند؟ چرا زان دُرّ نایابت ندادند؟ اگر کشتند چرا خاکت نکردند کفن بر جسم صد چاکت نکردند