شش ماه راه آمد که راه غم بگیرد
مهدی اکبریپسندیدن14
بازدید12.4K
شش ماه راه آمد که راه غم بِگیرد شش ماه آمد بَر دلش مرهم بگیرد اما رسیده مجلسِ ماتم بگیرد جایی که دلها را غمِ عالم بِگیرد حق دارد این خانم قلبش غم بِگیرد این کیست؟این نامی نفس گیر است، زینب این کیست؟معنایِ تفاسیر است، زینب بالاتر از درکِ تعابیر است، زینب او کاف و هاء و یاء تقدیر است، زینب باید که شام و کوفه را باهم بگیرد با محملی که راهدارِ آن خلیل است با کعبهای که پردهدارش جبرئیل است با پردهای که آفتاب آنجا دَخیل است بَر ناقهای که تحتِ فرمانِ کَفیل است بانو رسیده پهنهی عالم بگیرد تا کربلا تا کربلا را دید، زینب آمد سرش از آنچه میترسید، زینب بعد از حسن هرگز نمیخندید، زینب گرچه به این عالم نفس بخشید، زینب میگفت غم راهِ نفسهایم بگیرد آنقدر دارد دلهره شاید بمیرد راحت نمیگردد فقط باید بمیرد پایش بَر این صحرا اگر آید بمیرد اکبر اگر این پرده بگشاید بمیرد باید که دستش را علی محکم بگیرد عباس زانو زد رکابش را گرفته است اکبر دو دستِ مستجابش را گرفته است حالا حسینش اضطرابش را گرفته است با خواهرش دورِ رُبابش را گرفته است بابا زِ چشمِ دختران شبنم بگیرد عباس عَلم کوبید یعنی شیر اینجاست یعنی که صاحب صولَتِ شمشیر اینجاست یعنی علی یعنی دَمِ تکبیر اینجاست یعنی به مرگِ بی رگان تعبیر اینجاست در پیشِ خانم است تا پرچم بگیرد سینه سِپر کرده سواری را نبیند قد راست کرده نیزهداری را نبیند تا چادر خانم غباری را نبیند دامانِ طفلان رَدِ خاری را نبیند با تیغ خود ذکرِ هوالاعظم بگیرد اما هزاران بار غم را دیده زینب از کودکی دستِ قلم را دیده زینب پیشانی و ضربِ عَلم را دیده زینب بی او حرامی و حرم را دیده زینب پنجاه سال این نوحهها را دم بگیرد در زیرِ لب میگفت با تکرار، ای وای از قتلگاه و تل و چشمِ تار، ای وای از ازدحام و خندهی انظار، ای وای از شعله و از خیمه و اشرار، ای وای دورِ مرا نامرد و نامحرم بگیرد دارد دعا طفلی زِ محملها نیفتد تا که حسینش پیشِ قاتلها نیفتد تا که سرش دستِ اَراذلها نیفتد تا که تنش بینِ قبایلها نیفتد تا در بغل آن پیکرِ درهم بگیرد چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پاره پاره تن به خدا میسپارمت