نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شروع خوشخوشون عمرت بود چه موقع خزون عمرت بود ظهر، آخرین نماز من با آخرین اذون عمرت بود آشفتهم علی یادم میاد روزی که تُو گوشِت اذون گفتم علی دید داغ علی مونده ازت قدِّ یه قنداقه علی روی دهانت غبار ریگه تو رو خدا بابا بگو یهبار دیگه این بازیِ روزگار دیگه تو رو خدا بابا بگو یهبار دیگه (علیِاکبر، علیِاکبر ای اِرباً اِربای حسین علیِاکبر) ٢ تنت شبیه برگ پاییزه میچینمش دوباره میریزه خون تو از زیر عبا بابا هی قطرهقطره داره میریزه من مُردم علی حس میکنم کلِّ تنت رو باز نیاوردم علی من پیرم علی جای عصا، عباتو میگیرم علی تنت رو ای کاش لیلا نبینه داغ جوون الهی هیچ بابا نبینه بچهش رو روی عبا نبینه داغ جوون الهی هیچ بابا نبینه * * * * ریزریزی، ولی عزیزی تو چه کنم از عبا نریزی تو؟ بنا نبود که آتش به باغ ما بزنند پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزند خیز از جا و آبرویم را بخر عمه را از بِین نامحرم ببر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد