شروع خوشخوشون عمرت بود
محمد امینیپسندیدن4
بازدید1.2K
شروع خوشخوشون عمرت بود چه موقعِ خزون عمرت بود ظهر آخرین نماز عمر من با آخرین اذون عمرت بود آشفتهم علی یادم میاد روزی که تُو گوشِت اذون گفتم علی دید داغ علی مونده ازت قدِّ یه قنداقه علی وای علیِاکبرم، وای علیِاکبرم ... تنت شبیه برگ پاییزه میچینمت دوباره میریزه خون تو از زیر عبا بابا هِی قطرهقطره داره میریزه من مُردم علی حس میکنم کُلِّ تنت رو باز نیاوردم علی من پیرم علی جای عصا، عباتو میگیرم علی پاشیدم علی برگشتنی بازم تنت رو رُو زمین دیدم علی وای علیِاکبرم، وای علیِاکبرم ...