شرمندگیام وقت سحر خوبتر است
سیدمهدی حسینیپسندیدن12
بازدید2.4K
شرمندگیام وقت سحر خوبتر است فقرِ محتاج اگر قُرب ندارد ضرر است آمده طفل گُریزان و فراری به سویت پس گُنَهکاریِ من را تو نیاور به رویت ناز کن ناز! که دارم به همین ناز، نیاز جنگ و دعوا که نداریم، بزرگی کن باز نگذاری که غلطهای اضافی بکنم زود برگشتهام این خانه تلافی بکنم دستم از پشت، به دور سرم آویخته است آبرودار، ببین آبرویم ریخته است جنس ناجور، بدهکار شدن هم دارد مستِ عُصیان شدنم، خوار شدن هم دارد با تمام بدی و با همهی کاستیام این تو بودی که به جای همه میخواستیام غیر زهرای تو امیّد ندارم به کسی کاشکی پیش حسینش به حسابم نرسی گریه بین حرمش برکت اوقات من است کربلایی نشدن جزء عُقوبات من است جان به قربانِ کسی که همهجا گفت حسین مادری در وسط کرب و بلا گفت: حسین پسرم شمر و سَنان با تو خصومت دارند بدنت ریخت بِهَم، بسکه خباثت دارند