شرمندهام شرمنده از شبهای هجرانی
حاج منصور ارضیپسندیدن8
بازدید3K
شرمندهام شرمنده از شبهای هجرانی حق میدهم من را دگر از خود نمیدانی فکر تو کم بودم، تو خیلی فکر من بودی خِیرت رسیده به گدا پیدا و پنهانی موی سپید نوکرانت هم نمایان شد پس کی به پایان میرسد این راه طولانی شهری که جای تو نباشد جای باران نیست تو نیستی در شهر ما و نیست بارانی امروز و فردا کردنم بُرد آبرویم را دیگر نمانده وقت توبه، وقت جبرانی هرقدر میخواهی بزن، حرفی ندارم من اما فقط قولی بده، رو برنگردانی در را به روی میهمان بستیم و خندیدیم آه ای مسلمانان چه شد رسم مسلمانی ای کربلایی زیر قبّه یاد کن ما را محتاج محتاجیم، مائیم و پریشانی شیخ الائمه کوچه کوچه بر زمین افتاد یاد زمین افتادنش امروز گریانی ***