شرم دارم که دهن شرح ز آشفتگیام
سیدرضا نریمانیپسندیدن9
بازدید1.4K
شرم دارم که دهن شرح ز آشفتگیام که تو آشفته از موی پریشان منی نه ز سیلی و نه از آبله گویم بر تو که تو مجروح تر از پیکر سوزان منی سری غرق در خون گلویی بریده بمیرم سر تو چه رنجی کشیده لبی سرخ و پر پر لبی پاره پاره چه بویی پریشان چه رنگی پریده چه بابای خوبی ز عالم سری تو کسی بهتر از تو ندیده ندیده رسیدی تو آخر نه با پا که با سر غم و شادیام رو در هم تنیده رخ دخترت مثل ماهِ گرفته قد دخترت شد هلالی خمیده فدای سرت زخمهای تن من که اشکم برای تو تنها چکیده صدایت گرفته دعایم گرفته نفسهای من شد بریده بریده شده محفل ما پدر دختری باز کنار سرت دخترت آرمیده سرم رفته از بس سرم داد زدن نگو که چرا موم سفیده آخه خودت رو یه لحظه بزار جای من خواب دیدم که تنت رو زمین نفس میزدی، گلوتو برید گریه کردم همون که زدت اومد منو زد، موهامو کشید خدا خواسته مثل زهرا بشم زیر کوله بار عمت تا شدم رمق تو تنم نیست عزیز دلم ببخشم نمیشه به پات پا بشم چند روزی هست میلرزه پاهات دیگه نمازات نشسته شده افتادم من گمون میکنم که هر دو تا پام شکسته شده من روی ناقه از جا پریدم اون میدوید و من میدویدم ای حسین دلخوری نیست از این قافله از هیچکسی بخدا من که ندارم گله از هیچکسی خواب بودم اگر از پشت شتر افتادم طلبی نیست در این مسئله از هیچکسی بابا من نمیترسم اگر عمه کنارم باشد غیر از این زجر و از این حرمله از هیچکسی