شررِ زهرِ جفا سوخته پا تا سرِ من
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن1
بازدید1.5K
شررِ زهرِ جفا سوخته پا تا سرِ من آب گردیده چو شمعی همۀ پیکرِ من این نه اشک است که بسته رهِ دیدار به من دلِ من سوخته، ریزد زِ دو چشم ترِ من شیونِ ناله بلند است به غمخانۀ ما یا حسن گوید و بر سر بزند خواهرِ من یک طرف قاسم و عباس به خود میپیچند یک طرف نیز حسین اشکفشان در برِ من جگرم در دلِ طشت است و همه میبینند که چه آورده غمِ کوچه و سیلی سرِ من کی رود یادِ من آن روز، که آن شوِ پلید بست در کوچه غمِ راهِ من و مادرِ من مادر از ضربتِ سیلی چو گل افتاد به خاک از همان لحظه شکسته همه بال و پرِ من ***