شراره بود و در و ، دود بود و هیزم بود
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید1.2K
شراره بود و در و ، دود بود و هیزم بود صدای هلهله و ازدحام مردم بود به پیش چشم یتیمان، دو دست او بستند میان اهل مدینه عجب تفاهم بود شکسته بود در و مادری زمین میخورد صدای ناله ی او بین خنده ها گم بود