شراره بود و در و دود بود و هیزم بود
حاج حسن خلجپسندیدن4
بازدید2.3K
شراره بود و در و دود بود و هیزم بود صدای هلهله و ازدحام مردم بود به پیش دیده ی طفلان، دو دست بسته شده میان اهل مدینه عجب تفاهم بود شكسته بود در و مادری زمین می خورد صدای ناله ی او بین خنده ها گم بود *** غصه و درد و داغ و رنج و اَلم دست در دلت یك دگر دادند همه با هم كنار آمده اند تا مرا از میانه بردارند