دفن کار چند نفره و میبینی من یه نفرم
مازیار طاولیپسندیدن11
بازدید6.7K
دفن کار چند نفره و میبینی من یه نفرم خاک بریزم روی تنت یا بریزم روی سرم زیر لحد تو میمونی با همهی کبودیا زینبمون رو میبَرن محله یهودیا ریخته پای هم اشکامون، کاکلت شده غرق خون بدنت شده سنگبارون، حسنیه غمات شدی سوی بلا عازم مجتبی بنیهاشم کوچه رفتی تو هم قاسم، شدی مثل بابات به تابوت بابات اگه تیر خورد، به تو نیزه زدن استخوان اگه بشکنه سخته جابهجاییِ تن تو رو سخته شکسته شکسته بسپرم به حسن اتفاقی نبود خونِ تو، اتفاقی نبود دَر شکست اتفاقی نبود فاطمه رو زمین نشست اتفاقا دیدنش پشت در مثل گل کوبیدنش وقت نیزه زدن باشه، بابای تو حسن باشه زِره تو کفن باشه، بدنت میشه این حسنی ولی بیجوشن کش اومد عسل و شد تن خجالتزده یعنی من، پا نکِش رو زمین با عبا نیومد بدنِ تو، اومدی تو بغل روی نیزه باید بدرخشی، بدونن کیه یل میشه ساقدوش تو علیاکبر، بری ماه عسل یا اباعبدالله، یا اباعبدالله...