شده بیتاب چشمای مادر
امین قدیمپسندیدن27
بازدید8.4K
یامَهدیجان شده بیتاب، چشمای مادر داره میخَنده بِهِم لَشکر داره رو دستای من بابا جدا میشه از بَدَن این سَر از یه تیر بَدتره، خندهی حرمله کاشکی دستش قَلَمشه تا که دید مُضطَرَم، کاری کرد از حَرَم یه علی دیگه کَم شه من میفهمم غَماتو وامیکردی چشاتو میدیدی که چطور هِلهِله میکنن دوره کردن باباتو (لایلای علی، لایلای علی) ۸ نگفتی تازه که آب میخوای گلوت پاشیده علی اِیوای کنارِ قبرِ کوچکِ تو دارم میخونم علی لایلای داره بارون میاد، از گلوت خونمیاد از خجالت میسوزم میشینم پیشِ تو، خیره میشَم به تو به گلوت چشم میدوزم خندیدن که نداره حَنجرِ پارهپاره خشکه لبهای تو، بُغضِ بابای تو اَشکمو در میاره (لایلای علی، لایلای علی) ۴