شد روان بر لبها، ذكر مهلاً مهلا
سیدمهدی میردامادپسندیدن9
بازدید2K
شد روان بر لبها، ذكر مهلاً مهلا قدری آهسته تر ای گل زهرا مانده چشم تر من به سویت آمدم با دل خسته سویت تا زنم بوسه زیر گلویت فریاد یا محمدا، مرو أخا مرو أخا یك جهان غم داری، خسته و بی یاری گشته هل من معین برلبت جاری شاه بی لشگری ای برادر كو حبیب و وهب، عون وجعفر مسلم و جون عباس و اكبر فریاد یا محمدا، مرو أخا مرو أخا گشته روز زینب، تار و تیره چون شب آه از آن دم كه می افتی از مركب می شود غرق خون پیكر تو می رسد شمر دون در بر تو وای من خنجر و حنجر تو فریاد یا محمدا، مرو أخا مرو أخا