شد برقرار نالهی ما بیقرارها
حاج منصور ارضیپسندیدن9
بازدید600+
شد برقرار نالهی ما بیقرارها افتاده بارمان به دیارِ تو بارها از یک خروشِ یاربِ شبزنده دارها حاجت ذوا شدم هزاران هزاربار کو عاشقی که ناله ز خونِ جگر زند هجران کشیده باشد و دائم به سر زند یک آهِ سردِ سوختهجانی، سحر زند بر خرمنِ وجود جهانی شرارها ما دل نبستهایم به خویشان و بستگان حاجات ما روا شده با درد خستگان آری دعای نیمهشبِ دلشکستگان باشد کلید قفل مهمات کارها سفره ز آب و مائده هرگز تهی مباد مسجد ز مستِ شبزده هرگز تهی مباد طاق و رواق مِیکده هرگز تهی مباد از های و هوی عربدهی بادهخوارها دل بستهایم ما به همه ماجرای خود هرکس که بیکَس است، کسی شد برای خود نازد گدا به صاحبِ دولتسرای خود نازد خدا به شرمِ روی شرمسارها زهراست عزت و شرفِ مرتضی علی مارا خریده از طرف مرتضی علی سائل شدیم درنجفِ مرتضی علی نادِ علیست زمزمهی شهریارها مُحرِم شدیم در حرم کربلا حسین پرده بکش به روی گناهان ما حسین مستیم مستِ عطرِ ضریحِ تو یا حسین ای سوزِ آهِ گریهی بیاختیارها حسین ای ذبحِ بیرمق شدهی تشنه پای آب شد گریههای مادرِ تو همصدای آب عطشان شدی لب تو تَرَک خورد جای آب خوردی سنان و سنگ ز گوشه کنارها خواهر که داشتی همهکس داشتی هنوز فریادرس میان قفس داشتی هنوز غارت شدی اگرچه نفس داشتی هنوز پیراهن شریف تنت شد غبارها خاکها